یاد تو عشقه خدا جون
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
قالب وبلاگ ابوالفضل


آموزش صحیح خوانی نماز

حتما سر بزنید

واقعا مفیده

http://telavat.com/ShowObject.aspx?id=20998 

[ ۱۳٩٢/۱/۱٦ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

گفت: از همین امروز باید نمازهایمان را به جماعت بخوانیم

گفتیم: آقای احمدپور! نماز جماعت جا می خواهد. ما که در ساختمان شهرداری اتاق خالی نداریم

دفتر خودش را نشان داد و گفت: همین جا

آنگاه آستین هایش را بالا زد، میز و صندلی های اتاقش را جمع کرد و گفت:  موکت بیاورید، از امروز اینجا هم دفتر کار من است هم نمازخانه.

منبع متن: رسم خوبان،(شهید ابراهیم احمدپور) ص 44

[ ۱۳٩٢/۱/۱٤ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

شب بود

هر چه سعی کرد خوابش نمی برد

از این دنده به آن دنده می شد

حتی به دریا ها هم فکر می کرد تا خوابش ببرد

اما خوابش نبرد که نبرد


از رختخواب پا شد

مانده بود نصف شبی چه کند

حسابی کلافه شده بود

آرام آرام در اتاقش راه می رفت

هوس کرد دو لقمه کتاب نوش جان کند

یک یک صفحات کتاب را ورق می زد

صفحه 14

خط پنجم

نوشته بود:

از ما نیست کسی که اهل نماز شب خواندن نباشد

امام صادق علیه السلام

وسائل الشیعه، ج 8، ص 162، ح 10310

[ ۱۳٩٢/۱/۱٢ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

کتاب را ورق می زد

چهل حدیث بود

در آن کتاب نوشته بود

رسول گلها، مصطفی خوبی ها، حضرت محمد(ص) فرمودند:

از من نیست کسی که نمازش را سبک بشمارد و به آن اهمیت ندهد

این چنین فردی کنار حوض کوثر(بهشت) نزد من نخواهد بود

و سیراب نخواهد شد

وسائل الشیعه، ج 4،‌ص 25

[ ۱۳٩٢/۱/۱۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

یکی بود یکی نبود

غیر از خدا هیچ کس نبود

زمان پیامبر اکرم(ص) بود

یه جوان بود

گنهکار بود

اما همیشه در نماز جماعت پیامبر(ص) شرکت می کرد

پشت سر رسول خدا(ص) نماز می گزارد

 

نماز تمام شد و از مسجد بیرون رفت

همه آمدند به شکایت نزد رسول خدا(ص)

گفتند: این جوان با اینکه در نماز جماعت شما شرکت می کنند اما

 مرتکب گناه هم می شود.

پیامبر اکرم(ص) فرموند: بالاخره یک روز نماز این جوان،‌او را از گناه باز خواهد داشت.

 


روزگاری گذشت

جوان توبه کرد

از گناهانش دست کشید.

نمازش او را نجات داد...

[ ۱۳٩٢/۱/٥ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

 اسکانیا 44 صندلی و نماز!

اتوبوس اسکانیا 44 صندلی در حال حرکت به سمت وبلاگ شهر بود

ساعت 5 صبح بود

می دونستم که وقت نماز شده بود

به آقای راننده گفتم:

خسته نباشید جناب! خدا قوت!

راننده: خواهش می کنم، لطف دارید.

گفتم: آقای راننده، بی زحمت لطف کنید یه جایی برای نماز نگه دارید. خیلی ممنون می شیم.

راننده: باشه چشم نگه می دارم.

با دل گرمی رفتم و نشستم روی صندلی ام، منتظر ماندم. کم کم خوابم برد!

چشمام رو باز کردم دیدم هوا روشن شده، سریع با یه قیافه حق به جانب رفتم پیش آقای راننده گفتم:

آقای محترم! شما قرار شد یه جایی نگه دارید برای نماز. پس چرا ... ؟

راننده: راستش من می خواستم نگه دارم ولی پیش خودم گفتم شما که خوابی، بقیه هم که خوابن، پس من برای چه کسی نگه دارم ... !

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

می گفت: برو بابا! این مسخره بازی ها دیگه چیه!

هی می گه نماز بخوان! نماز بخوان!

آخه اون هایی که نماز خوندن کجا رو گرفتن!

این خارجی ها رو ببین، نماز نمی خونن همه چی هم دارن

پسر همسایه رو ببین نماز نمی خونه اما یه ماشین خوب زیر پاشه!

گفتم: عزیزم درسته که اون ها شاید به ظاهر همه چی دارن اما یه چیز خیلی مهم رو ندارن.

گفت: چی؟

گفتم: خدا!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ٧:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

  

خدای محتاج به نماز!

همه مردم رو به خورشید خانه ساخته بودند

در این میان

چند نفر با خورشید قهر کرده بودند و خانه های خودشون رو پشت به خورشید ساخته بودند

خورشید هر روز گرما و طراوتش را به آنها هدیه می کرد اما آن چند نفر پیش خودشون فکر کرده بودند که خورشید چون می خواهد گرما و طراوتش را به آنها بدهد پس به آنها محتاج است

اما آنها در اشتباه بودند و نمی دانستند که آنها به خورشید محتاج هستند و با ساختن خانه هایشان پشت به خورشید، چیزی از خورشید کم نمی شود

.......

همه مردم نماز می خواندند

در این میان

چند نفر با خدا قهر کرده بودند و نماز نمی خواندند

خداوند مهربان از سر لطف و مهربانی نعمت هایش را به آنها هدیه کرده بود اما آن چند نفر پیش خودشون فکر کرده بودن چون خدا دستور داده «اقم الصلاة: نماز را به پای دارید» پس خداوند به نماز آنها محتاج است

اما آنها در اشتباه بودند و نمی دانستند که آنها به خدا محتاج هستند و با نماز نخواندن چیزی از خدا کم نمی شود همانطور که با نماز خواندن چیزی به خدا اضافه نمی شود.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

 نمی دونم عروسی بود

یا رو بوسی

جای شما نه خالی!

خوب شد که نبودید ببینید چه کردند ...

فقط براتون میگم که:

عروسی تا ساعت 2 نصف شب طول کشید

از تالار تا خونه هم 45 دقیقه راه بود

وقتی رسیدیم خونه، از بس که خسته بودیم همه خوابیدن!

و به برکت بهشت تقلبی عروسی

همه رفتند جهنم!

آخه همه نمازشون قضا شد

بجز مجید!

فقط مجید بود که نماز صبحش رو خونده بود

آخه تمام طول شب رو نخوابیده بود

چون فقط  و فقط خواسته بوده که نماز صبحش قضا نشه!

فقط به خاطر خدا

فقط به خاطر تو ... .

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

پتو رو از روی سرش کنار زد

با گوشه چشمش  یه نگاهی به اطرافش کرد

آفتاب زده بود

نماز صبحش رو نخونده بود

پیش خودش گفت: طوری نیست بعداً قضاشو می خونیم چه فرقی می کنه

اما یادش نبود که زمان دیدار خدا گذشته بود ...

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ ابوالفضل

سلام خوش اومدید صفا آوردید در این وبلاگ سعی شده که مطالب زیبا و خواندنی راجع به نماز درج بشه در ضمن مطالب از جایی کپی نشده و اکثرا یا مرقوم بنده حقیر و یا با مطالعه از منبعی اخذ شده است خوشحال میشم که نظر بدید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
حدیث موضوعی

جاوا اسكریپت

اوقات شرعی تاریخ روز
استخاره آنلاین با قرآن کریم

Online User