یاد تو عشقه خدا جون
نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
قالب وبلاگ ابوالفضل

حاشیه جالب دیدار ذوب‌آهن و استقلال اهواز

دیدار روز گذشته تیم‌های ذوب‌آهن و استقلال اهواز در اصفهان یک حاشیه جالب داشت.

نماز و فوتبال

دیدار دو تیم ‌ذوب‌‌آهن اصفهان و استقلال اهواز که روز گذشته در ورزشگاه فولادشهر برگزار شد با تساوی بدون گل دو تیم به پایان رسید.
اما یکی از حواشی جالب و البته زیبای این مسابقه بین دو نیمه بازی رقم خورد، جایی که سید محمدرضا حسینی مهاجم جوان سبزپوشان اصفهانی در کنار زمین بازی به نماز ایستاد.

[ ۱۳٩٤/٦/٦ ] [ ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

محسن قرائتی

اگر در اینجا پسر من حضور داشت و 6 بار من او را صدا بزنم که آقازاده با شما هستم و او در این 6 بار جواب من را ندهد، شما نمی گویید چه پسر بی ادبی؟!

حال اگر کسی که صدای اذان را بشنود، دو بار صدای «حی علی الصلاه» دو بار دیگر «حی علی الفلاح» و دو بار دیگر «حی علی خیر العمل» به او گقته شود و همچنان نسبت به اقامه نماز بی اهمیت باشد این شخص بی ادب نیست؟!

[ ۱۳٩۳/۱٢/۱ ] [ ٩:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

آیت الله مجتهدی تهرانی

از خدا یقین و ایمان بخواهید.

زید بن حارثه حال نداشت و به ستون مسجد تکیه داده و نشسته بود. حضرت فرمودند: ای زید چگونه صبح را آغاز کردی؟ عرض کرد: در حال یقین صبح را آغاز کردم.

حضرت فرمودند: هر چیزی نشانه ای دارد، نشانه یقین تو چیست؟ زید عرض کرد: نشانه یقین من این است که شبها از یقین خوابم نمی برد. صدای غرش آتش جهنم را می شنوم و نعمت های بهشت را هم می بینم.

حالا ما، وقتی سرمان روی متکا می گذاریم، عالم را آب ببرد، ما را خواب می برد. صبح هم بعضی ها به سختی برای نماز صبح بیدار می شوند. این بخاطر این است که ایمان و یقین نداریم.

آیت الله مجتهدی تهرانی 

[ ۱۳٩٢/٥/٥ ] [ ٢:٤٦ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

فکرم همه‌جا هست، ولی پیش خدا نیست
سجاده زر دوز که محراب دعا نیست
* *
گفتند سر سجده کجا رفته حواست؟
اندیشه سیال من ـ ای دوست ـ کجا نیست؟
* *
از شدت اخلاص من عالم شده حیران
تعریف نباشد، ابداً قصد ریا نیست
* *
از کمیتِ کار که هر روز سه وعده
از کیفیتش نیز همین بس که قضا نیست
* *
یک‌ذره فقط کُندتر از سرعت نور است
هر رکعتِ من حائز عنوان جهانی‌ست
* *
این سجده سهو است؟ و یا رکعت آخر؟
چندی‌ست که این حافظه در خدمت ما نیست
* *
ای دلبر من! تا غم وام است و تورم
محراب به یاد خم ابروی شما نیست
* *
بی‌دغدغه یک سجده راحت نتوان کرد
تا فکر من از قسط عقب‌مانده جدا نیست
* *
هر سکه که دادند دوتا سکه گرفتند
گفتند که این بهره بانکی‌ست، ربا نیست
* *
از بس‌که پی نیم‌ وجب نان حلالیم
در سجده ما رونق اگر هست، صفا نیست
* *
به به، چه نمازی‌ست! همین است که گویند
راه شعرا دور ز راه عرفا نیست

منبع: وبلاگ جالبناک http://www.jalebnak.blogfa.com

[ ۱۳٩٢/٢/٥ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

نماز، جنگ صفین، امام علی

نبرد نزدیک بود

هیاهوی جنگ دل لشکریان را ترسان کرده بود

پیش از آغاز جنگ، فرمانده به دلیر مردان همراه خود گفت:

فردا با دشمن درگیر خواهید شد

پس امشب را بیشتر به نماز مشغول باشید و قرآن را بسیار تلاوت کنید و از خدا صبر و نصرت بخواهید.

امام علی علیه اسلام

منبع: بحار الانوار، ج 35ٰ ص 100

[ ۱۳٩٢/٢/۱ ] [ ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

از تخفیف ویژه خدای مهربون در هنگام نماز بهره مند شوید

هر قنوت و یا سجده طولانی 10 امتیاز!

با طولانى نمودن قنوت و سجده هاتون در نماز، از عذاب و آتش جهنم نجات یابید

با تشکر

روابط عمومی سازمان تخفیف و ارزشیابی جهنم


البته بهتره بدونید که

این حرف ها رو ما از خودمون در نیاوردیم

بلکه امام علی علیه السلام می فرمایند:

طولانى نمودن قنوت و سجده ها در نماز، نمازگزاران را از عذاب آتش نجات مى دهد.

تصنیف غرر الحکم ص 175

[ ۱۳٩٢/۱/٢٧ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

 

پاییز گناهان بود

یک به یک برگ های گناه آلود درخت وجودش در حال ریزش بود

چراکه او داشت نماز می خواند

و می دانست که مولایش علی علیه السلام فرموده بود:

نماز گناهان را مانند ریزش برگ درختان فرو مى ریزد

نهج البلاغه خطبه 190

[ ۱۳٩٢/۱/٢٢ ] [ ٥:٥٠ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]
گوهر مقصود
ارزنده ترین گوهر مقصود نماز است
زیبنده ترین هدیه ،به معبود نماز است
کوبنده ترین اسلحه مکتب توحید
کز ریشه کند خصم تو نبود نماز است
فرمود على (ع ) شیر خدا،ساقى کوثر
در مکتب ما شاهد و مشهود نماز است
این نکته رسول مدنى گفت به سلمان
سرى که به توفیق تو افزوده نماز است
در دادگاه عدل خدا روز قیامت
از صلح حسن مقصد و مقصود نماز است
از آمدن کرب و بلا آنچه به عالم
مقصود حسین بن على بود نماز است
آنروز که آید زپس پرده غیبت
اول هدف مهدى (ع ) موعود نماز است
[ ۱۳٩٢/۱/۱٩ ] [ ٦:۱٥ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

اگه حال نداری

اگه حال نداری 11 رکعت نماز شب بخونی

8 رکعت نافله شب رو تخفیف میدیم

و شما زحمت بکشید و فقط 3 رکعت آخر رو بخون

اگه بازم حال نداری

2 رکعت تخفیف می دیم 

فقط رکعت آخر رو بخون

اگه بازم حال نداری

بدون مستحبات بخون بدون استغفار

و فقط 40 مومن رو دعا کن

اگه بازم حسش نیست

فقط رکعت آخر رو بخون اما بدون استغفار و دعا واسه 40 مومن

همین

اما بخون!

نماز شب کار حل می کنه

قول می دم!

به خاطر خودت

به خاطر خدا

[ ۱۳٩٢/۱/۱٧ ] [ ۳:٤٠ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]


آموزش صحیح خوانی نماز

حتما سر بزنید

واقعا مفیده

http://telavat.com/ShowObject.aspx?id=20998 

[ ۱۳٩٢/۱/۱٦ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

گفت: از همین امروز باید نمازهایمان را به جماعت بخوانیم

گفتیم: آقای احمدپور! نماز جماعت جا می خواهد. ما که در ساختمان شهرداری اتاق خالی نداریم

دفتر خودش را نشان داد و گفت: همین جا

آنگاه آستین هایش را بالا زد، میز و صندلی های اتاقش را جمع کرد و گفت:  موکت بیاورید، از امروز اینجا هم دفتر کار من است هم نمازخانه.

منبع متن: رسم خوبان،(شهید ابراهیم احمدپور) ص 44

[ ۱۳٩٢/۱/۱٤ ] [ ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

شب بود

هر چه سعی کرد خوابش نمی برد

از این دنده به آن دنده می شد

حتی به دریا ها هم فکر می کرد تا خوابش ببرد

اما خوابش نبرد که نبرد


از رختخواب پا شد

مانده بود نصف شبی چه کند

حسابی کلافه شده بود

آرام آرام در اتاقش راه می رفت

هوس کرد دو لقمه کتاب نوش جان کند

یک یک صفحات کتاب را ورق می زد

صفحه 14

خط پنجم

نوشته بود:

از ما نیست کسی که اهل نماز شب خواندن نباشد

امام صادق علیه السلام

وسائل الشیعه، ج 8، ص 162، ح 10310

[ ۱۳٩٢/۱/۱٢ ] [ ۱:٥٤ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

کتاب را ورق می زد

چهل حدیث بود

در آن کتاب نوشته بود

رسول گلها، مصطفی خوبی ها، حضرت محمد(ص) فرمودند:

از من نیست کسی که نمازش را سبک بشمارد و به آن اهمیت ندهد

این چنین فردی کنار حوض کوثر(بهشت) نزد من نخواهد بود

و سیراب نخواهد شد

وسائل الشیعه، ج 4،‌ص 25

[ ۱۳٩٢/۱/۱۱ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

یکی بود یکی نبود

غیر از خدا هیچ کس نبود

زمان پیامبر اکرم(ص) بود

یه جوان بود

گنهکار بود

اما همیشه در نماز جماعت پیامبر(ص) شرکت می کرد

پشت سر رسول خدا(ص) نماز می گزارد

 

نماز تمام شد و از مسجد بیرون رفت

همه آمدند به شکایت نزد رسول خدا(ص)

گفتند: این جوان با اینکه در نماز جماعت شما شرکت می کنند اما

 مرتکب گناه هم می شود.

پیامبر اکرم(ص) فرموند: بالاخره یک روز نماز این جوان،‌او را از گناه باز خواهد داشت.

 


روزگاری گذشت

جوان توبه کرد

از گناهانش دست کشید.

نمازش او را نجات داد...

[ ۱۳٩٢/۱/٥ ] [ ٧:٠۸ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

 اسکانیا 44 صندلی و نماز!

اتوبوس اسکانیا 44 صندلی در حال حرکت به سمت وبلاگ شهر بود

ساعت 5 صبح بود

می دونستم که وقت نماز شده بود

به آقای راننده گفتم:

خسته نباشید جناب! خدا قوت!

راننده: خواهش می کنم، لطف دارید.

گفتم: آقای راننده، بی زحمت لطف کنید یه جایی برای نماز نگه دارید. خیلی ممنون می شیم.

راننده: باشه چشم نگه می دارم.

با دل گرمی رفتم و نشستم روی صندلی ام، منتظر ماندم. کم کم خوابم برد!

چشمام رو باز کردم دیدم هوا روشن شده، سریع با یه قیافه حق به جانب رفتم پیش آقای راننده گفتم:

آقای محترم! شما قرار شد یه جایی نگه دارید برای نماز. پس چرا ... ؟

راننده: راستش من می خواستم نگه دارم ولی پیش خودم گفتم شما که خوابی، بقیه هم که خوابن، پس من برای چه کسی نگه دارم ... !

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ۸:٢٩ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

می گفت: برو بابا! این مسخره بازی ها دیگه چیه!

هی می گه نماز بخوان! نماز بخوان!

آخه اون هایی که نماز خوندن کجا رو گرفتن!

این خارجی ها رو ببین، نماز نمی خونن همه چی هم دارن

پسر همسایه رو ببین نماز نمی خونه اما یه ماشین خوب زیر پاشه!

گفتم: عزیزم درسته که اون ها شاید به ظاهر همه چی دارن اما یه چیز خیلی مهم رو ندارن.

گفت: چی؟

گفتم: خدا!

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ٧:٤۸ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

  

خدای محتاج به نماز!

همه مردم رو به خورشید خانه ساخته بودند

در این میان

چند نفر با خورشید قهر کرده بودند و خانه های خودشون رو پشت به خورشید ساخته بودند

خورشید هر روز گرما و طراوتش را به آنها هدیه می کرد اما آن چند نفر پیش خودشون فکر کرده بودند که خورشید چون می خواهد گرما و طراوتش را به آنها بدهد پس به آنها محتاج است

اما آنها در اشتباه بودند و نمی دانستند که آنها به خورشید محتاج هستند و با ساختن خانه هایشان پشت به خورشید، چیزی از خورشید کم نمی شود

.......

همه مردم نماز می خواندند

در این میان

چند نفر با خدا قهر کرده بودند و نماز نمی خواندند

خداوند مهربان از سر لطف و مهربانی نعمت هایش را به آنها هدیه کرده بود اما آن چند نفر پیش خودشون فکر کرده بودن چون خدا دستور داده «اقم الصلاة: نماز را به پای دارید» پس خداوند به نماز آنها محتاج است

اما آنها در اشتباه بودند و نمی دانستند که آنها به خدا محتاج هستند و با نماز نخواندن چیزی از خدا کم نمی شود همانطور که با نماز خواندن چیزی به خدا اضافه نمی شود.

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٥ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

 نمی دونم عروسی بود

یا رو بوسی

جای شما نه خالی!

خوب شد که نبودید ببینید چه کردند ...

فقط براتون میگم که:

عروسی تا ساعت 2 نصف شب طول کشید

از تالار تا خونه هم 45 دقیقه راه بود

وقتی رسیدیم خونه، از بس که خسته بودیم همه خوابیدن!

و به برکت بهشت تقلبی عروسی

همه رفتند جهنم!

آخه همه نمازشون قضا شد

بجز مجید!

فقط مجید بود که نماز صبحش رو خونده بود

آخه تمام طول شب رو نخوابیده بود

چون فقط  و فقط خواسته بوده که نماز صبحش قضا نشه!

فقط به خاطر خدا

فقط به خاطر تو ... .

 

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۳:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

پتو رو از روی سرش کنار زد

با گوشه چشمش  یه نگاهی به اطرافش کرد

آفتاب زده بود

نماز صبحش رو نخونده بود

پیش خودش گفت: طوری نیست بعداً قضاشو می خونیم چه فرقی می کنه

اما یادش نبود که زمان دیدار خدا گذشته بود ...

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢٩ ] [ ۱:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]

زمان دیدار  گذشته بود

همه خسته بودند

از صبح تا به حالا حسابی توی بازار راه رفته بودیم

دور از جون،  گوش شیطون کر، اومده بودیم بازار، خرید...

دیگه توان راه رفتن نداشتم

اگه یکم گوش هایم رو تیز می کردم صدای آه وناله پاهای نازنینم رو می شنیدم که می گفت:

آرزویم این است

که یکم بنشینم!

توی دلم می گفتم: ای کاش یه جایی می شد بشینم آخه پاهام حسابی درد می کرد

هرچقدر به بابام اصرار کردم که: باباجون  تو رو به روح شاه عباس قسم می دم بذار یکم بشینم

گوش نکرد که نکرد

کم کم داشت غروب می شد

صدای اذان آمد

ناگهان بابام رو کرد به مادرم و گفت: خانم جان، دست بچه ها رو بگیر تا بریم مسجد اون طرف خیابون برای نماز!

وقتی رسیدم توی مسجد سریع رفتم و نشستم روی سکوی مسجد

خدا رحم کرد! اگه نماز نبود شایدالان پا نداشتم!

[ ۱۳٩۱/۱۱/٢۸ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ابوالفضل محمدی فلاورجانی ] [ گل گفته () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ ابوالفضل

سلام خوش اومدید صفا آوردید در این وبلاگ سعی شده که مطالب زیبا و خواندنی راجع به نماز درج بشه در ضمن مطالب از جایی کپی نشده و اکثرا یا مرقوم بنده حقیر و یا با مطالعه از منبعی اخذ شده است خوشحال میشم که نظر بدید
صفحات اختصاصی
امکانات وب
حدیث موضوعی

جاوا اسكریپت

اوقات شرعی تاریخ روز
استخاره آنلاین با قرآن کریم

Online User